این زمستان چرا تمامی ندارد
چرا اینقدر تلخ است
یاد زمستان (جای خالی سلوچ) می افتم
حتما باید جان بگیری تا بروی (رجوع ، جای خالی سلوچ)
اسفند جان
من یک سال چشم به راهت بودم
من تو را بییشتر از بهار می پسندیدم
تو را به شور و شوقت می شناختم
اسفند جان ، شما پادرمیانی کن . مادر بهار را خبر کن و بگو اینجا جماعتی چشم به راه تو اند
تو بیا تا این سال سیاه تمام شود
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی



تجربه نشان داده فیلمهایی که بر پایه رمان هستند، هیچ کدامشان به پای رمان اصلی شان زیبا نیستند
من هنوز رمان (گتسبی بزرگ ) را نخوانده ام ولی امشب محو این فیلم شدم
مردی که حتی روحش ، دل به نور سبزی بسته بود که خانه معشوقه را نشان می داد
فیلم گتسبی تقابل عشق و شهوت و ثروت و مالکیت است
این روزهای کرونایی اگر تمام شود ، بی شک رمانش را خواهم خواند
برچسب:
نویسنده: پرنیا قربانی